می دونم این پست اصلا جنجالی نیست و بر خلاف پست های

سلمان حرف زیادی برای زدن نداره اما من این شعر رو خیلی دوست

دارم .... پس تقدیمش می کنم به همه دوستان عزیزم

 

 ازمن بریده ای و صدایم نمی کنی

 

 چون درد در منی و رهایم نمی کنی

 

 گم گشته ام میان تماشای چشم تو

 

از این جنون تلخ جدایم نمی کنی

 

هر شب چو باد می وزم از داغ یاد تو

 

 آخر چرا؟ چه شد که دعایم نمی کنی

 

 من آخرین پرنده ی گم کرده لانه ام

 

 در آسمان خویش هوایم نمی کنی؟

 

 امشب میان کوچه تو را جار می زنم

 

اما تو باز رو به صدایم نمی  کنی

 


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 4:19 موضوع | لینک ثابت