تبليغاتX
آدم بزرگها ؟؟
 

یک سال گذشت ...

یک سال پیش بهمن ماه وقتی خواستم این وبلاگ رو درست کنم پر بودم از  "چرا "

تو این یک سال تغییر کردم ولی هنوز هم جواب خیلی از  "چرا "هام رو پیدا نکردم

با این وجود خیلی از" چرا " هام کم شده ... دیگه مدام و برای هر چیزی نمیگم  "چرا "

نه بخاطر اینکه به تمام جواب هام رسیدم . . . نه . . .

نمی گم  "چرا " چون فهمیدم دونستن خیلی از " چرا ها " دردی از درد های من کم نمی کنه . . . از دوستان خوبی که اکثرا هم از نظر سنی از خودم کوچکتر بودن چیزهای بزرگی یاد گرفتم چیزهایی که فکر کردن بهشون برام خیلی لذت بخشه . . .

امروز در کنار کسی بودم که دیدنش همیشه منو به چند سال قبل می بره به زمانیکه خودم یه دختر بچه 14 ساله بود . . . اون مثل منه با همون  "چرا ها " و به همون تلخی . . . وقتی برای خدا می نوشت و با خدا حرف می زد خودم رو می دیدم و بی اختیار زیر لب خوندم " عجب صبری خدا دارد " ( خدایی که همیشه داریم براش گله می کنیم و بهش اعتراض داریم خدایی که انگار باید همیشه جواب گوی ه تمام کم خردی و نفهمیدن ما باشه ) اون مثل من بود پر از سئوال و هراسان از آینده و گریزان از دنیا و آدم هایی که نمی تونن بفهمنش و نمی تونه بفهمتشون . . . ولی من خوشحال بودم چون حداقل تونستم چیزهایی رو که تو این یک سال و یک عمر یاد گرفتم بهش یاد بدم خوشحال بودم چون چیزهایی رو تو 14 سالگی یاد می گیره و براش ملاک میشه که شاید خود من هنوز تو این سن باهاشون دارم کلنجار میرم . . .

خدایا بهمون توان بده که هر روزمون بهتر از دیروز باشه و بفهمیم و درک کنیم

آنچه رو که باید  ...


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 0:38 موضوع | لینک ثابت


می خوام

ذهنم پر شده . . . پر شده از خالی

می خوام درست فکر کنم و مثبت

می خوام بدونم باید چه جوری زندگی کنم

می خوام آزاد باشم و به دیگران اجازه بدم در کنارم آزادانه زندگی کنن

می خوام زندگی کنم

می خوام زندگی رو با تمام وجود بفهمم ( مگر نه اینکه به دنیا آمدیم تا تجربه کنیم

و بفهمیم )

می خوام نترسم

می خوام فرق بین شهامت و حماقت رو بفهمم

می خوام دچار روزمرگی نشم

می خوام مفید باشم

می خوام قدر تمام آنچه رو خدا بهم داده بفهمم

می خوام تغییر دهم هر آنچه رو که میشه تغییر داد

می خوام بپذیرم هرآنچه رو که نمیشه تغییر داد ( راستی چی رو نمیشه تعییر داد ؟ )

می خوام یاد بگیرم و بفهمم که نباید انتظار داشت دنیا و مردمش به میل

من رفتار کنن

می خوام من رو از بین ببرم

می خوام  . . .

تو همین فکرا بودم که صدای اس ام اس بلند شد

نوشته بود :

 " وقتی این همه اشتباه جدید میشه مرتکب شد

 

چرا باز به سراغ اشتباهات گذشته می ریم ؟؟؟ "


 

نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 23:29 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting