تبليغاتX
آدم بزرگها ؟؟
 

هی فلانی.... می دانی؟... می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!!

می آیند.......

 می مانند.......

عادتت می دهند.......

و می روند.......

و تو در خود می مانی.......

 و تو تنها می مانی.......

 

راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی

 

 فلانی ها ؟؟؟؟؟


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 23:11 موضوع | لینک ثابت


کوچک یا بزرک

یادمه وقتی بچه بودم از سنم خجالت می کشیدم

نمی خواستم بچه باشم چون همه از من بزرگ تر بودن و من می خواستم مثل اونها باشم

ولی حالا . . .

حالا خیلی وقته نمی دونم کجام . . .

تو شناسنامه بزرگم تو دلم کوچیک تو مغزم پیر . . .

می دونم باید تو حال زندگی کرد .

می دونم باید کودک درون رو بیدار و سر حال نگهداشت .

می دونم باید آینده رو دید .

ولی من گیر کردم انگار یه جورایی همیشه با خودم مشکل دارم تکلیفم روشن نیست با این سن لعنتی

یه وقتایی برای یه کارهایی خیلی کوچیک بودم و حالا برای یه فکر ها و کارهایی خیلی بزرگ شدم . . .

وقتی به خودم خوب فکر می کنم می ببینم توانم رو تو خیلی از کارها از دست دادم و دارم یه کارهایی رو می کنم که یک زمانی به نظرم خیلی غیر ممکن بود . . .

         کوچیک که بودیم دل بزرگی داشتیم ولی حالا که بزرگیم چقدر دلتنگیم

(( یادت هست ؟؟؟

روزگاری گفتم دوستت دارم

و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن

من رفتم که بزرگ شم

ولی حالا اونقدر بزرگ شدم که یادم رفته دوستت داشتم ))


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 2:49 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting